آوین جونآوین جون، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 23 روز سن داره

خاطرات آوین جون

گردو شکستن آوین جون

سر سفره صبحانه داشتم گردو میشکوندم کهچکش رو از دستم کشیدی میخواستی کار منو تکرار کنی اما چون چکشه سنگین بود به جای جابه جا کردن چکش گردو رو محکم به چکش می کوبیدی .   ...
20 بهمن 1391

الو بابایی!

آوین گلم عادت داری هر روز غروب به بابا جون زنگ بزنم تا بابایی با آوین صحبت کنه. بابا جون هم با اینکه میدونیم سرش شلوغه تا حالا نشد که بگه کار دارم و نمیشه و وقت ندارم و از این جور حرفا تا میگم بابایی با آوین جون صحبت میکنی بابایی هم میگه بله(بله از نوع غلیظ) بعدش هم که بابایی میگه: سلام دخترم سلام بهترین دختر دنیا سلام قشنگترین دختر دنیا.تو هم کلی ذوق میکنی و تو جواب میگی هه هه هه هه . ...
20 بهمن 1391

آوین و خروس

وقتی 6_5ماهت بود وقتی میخوابیدی اگه صدای خروس رو میشنیدی تو خواب گریه میکردی. امان از خروسای بی محل! اما الان دیگه خروس رو خیلی دوست داری اونقد که دایی جون مهدی هم از مشهد یه خروس برات سوغاتی اورده  که چشم الکترونیکی داره تا بهش نزدیک میشی فرار میکنه و آواز میخونه. البته اولش کمی از این خروسه می ترسیدی ولی بعد با کمک بابایی با این خروسه دوست شدی. وقتی ازت میپرسیم آوین خروس چی میگه تو هم بلافاصله میگی او او اواو(بر وزن قوقولی قوقو). اینم عکس خروسه .           ...
20 بهمن 1391

توجه توجه!!

 آوین گلم بعد از مدتی اومده بودم که وبلاگت رو به روز کنم کلی مطلب نوشتم همین که اومدم دکمه ارسال مطالب رو بزنم یهو دیدم از اون پایین دستت رو گذاشتی و کامپیوتر رو خاموش کردی چی بگم گلم این یعنی توجه توجه مامانی به من توجه کن!
20 بهمن 1391

مگر تربيت هم دخترانه و پسرانه دارد؟!

تحقيقات در مورد رشد مغزي خانم‌ها و آقايان نتايج جالبي نشان داده است. شكل‌گيري رفتار پسرها و دخترها از همان دوران بارداري مادر آغاز مي‌شود و مسير طولاني‌اي را طي مي‌كند. همه جنين‌ها ابتدا بدن يكساني دارند اما با اضافه‌شدن هورمون آندروژن كه كروموزوم y را هدف قرار مي‌دهد، بعد از 8 هفته، جنين پسر خواهد شد. در واقع همين آندروژن است كه باعث شكل‌گيري اندام‌هاي جنسي آقايان، ماهيچه‌هاي متفاوت و حتي شكل‌ چربي بدنشان مي‌شود. اين هورمون مسوول تغييرات در ساختار مغزي نيز است و اين تغييرات در نهايت باعث شكل‌گيري رفتارهاي متفاوت پسرها و دخترها مي‌شود. يعني حركت‌ها و حالت‌ه...
17 دی 1391

پیاز خوردن آوین

آوین جون دیشب سر سفره شام یه دونه پیاز برداشت بابایی خواست از دستش بگیره اما من گفتم اجازه بده تا مزش رو امتحان کنه اونوقت دیگه نمیخوره  اما گلم انگار بدش نیومده بود چشماشو بادمی کرد و با وجود تندی پیاز برگه پیاز رو تا آخرش خورد دوستت داریم آوین جونم بابایی میگه پدر و مادر برای بچه هاشون زحمت میکشن ولی بچه ها با خندوندن و کارای شیرینشون خستگی رو ازتن بابا مامانا به در میکنن.           ...
17 دی 1391

یلدای91

این یلدا اولین یلدای آوین گلم بود خونه بابا بیژن. و اماآنچه گذشت... اول از در لبخند وارد شدی و رفتی سراغ بساط شب یلدا... و...   ...بعدش که رفتی سراغ میوه ها یه کیوی برداشتی و تو مشتای کوچولوت فشار دادی و حسابی آبش رو گرفتی. بعدش هم که اوقاتت لیمویی شد از بس که پشت میز رو پاهای گلت ایستادی. بعد که موقع خوردن آجیل شب یلدا شد برای سرگرم کردنت جام شکلات رو دادن دستت... دختر گلم هم جام رو وارونه کرد و نشست روی شکلاتا از اون جا که شکلاتا  کاکائویی بودن تبدیل شدن به شکلات تخته ای و بعدشم سر شکلاتا دعوا شد آخه خیلی خوشمزشون کردی گلم. اونم پای عمه جونه برای نشون داد...
17 دی 1391

رد پای آوین

این رد پای آوین جون تو دو ماهگیشه من و زندایی لیلا باچه زحمتی رد پای کوچولوتو ثبت کردیم نمیذاشتی که مامانم... میخواستیم اثر دستای نازتم بگیریم و قاب کنم به دیوار اونقد محکم مشتاتو گره کرده بودی که نتونستیم. انگار میخواستی امضا بدی. باید صبر کنم یه کم بزرگتر که شدی با رضایت خودت اثر دست و پاهاتو بگیرم . بابایی هم که میگه نباید کاری رو به تو تحمیل کنیم! چشم بابایی ولی باید اعتراف کنم مامانی همیشه قطره مولتی ویتامین و قطره آهن رو به زور به آوین جون میده این یک کار رو واقعا مجبورم. در باقی موارد همین جا قول میدم و امضا میکنم که تو رو مجبور به انجام کاری که دوست نداری نکنم.... اینم امضا...اااا...اااااا...بیخیال مث اینکه خودکارم رنگ...
17 آذر 1391