آوین جونآوین جون، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 27 روز سن داره

خاطرات آوین جون

حمام

آوینم عاشق حمام کردنی. روزی چند بار هم حمام بری سیر نمیشی گلم. به حمام میگی حم. وقتی میگیم سر مامانی و بابایی رو بشور رو سرمون دست میکشی و میگی ش ش ش ش ش... یه تشت آب تو حیاط وآب بازی حسابی حالت رو جا میاره.   ...
6 تير 1392

مامان دوز

تصمیم دارم تو این قسمت عکس لباسایی رو بذارم که برای دختر گلم میدوزم دونه دونه میپوشه خوشگل میشه مث دسته گل میشه... اینم جلیقه کفشدوزکی و دامن توتو که برای تولد یک سالگیت دوختم و دامن توتوی تولد یک سالگی اینم گل پا که هر چند که مامان دوز نبود ولی به سفارش مامانی که بود...     ...
24 خرداد 1392

بازی آوین و سانیا

اینجا سانیا مهمونت بود. اول که بهش توپ تعارف کردی... ولی بعدش پشیمون شدی . اینجاست که میگن تعارف اومد نیومد داره... حالا بکش بکشی شد سر این توپه همراه با جیغ بنفش آوین جون و گریه های سانیا جون... یهو توپ رو کشیدی و سانیا پرت شد رو زمین... اینجا هم احتمالا از اینکه پیروز شدی احساس غرور میکنی...       ...
22 خرداد 1392

بدون عنوان

دختر گلم هر وقت به ساحل میری هر جمعی رو که می بینی دارن شن بازی میکنن زود خودتو قاطی جمع میکنی. این دوتا کوچولو هم هرجا که میرفتند تعقیبشون میکردی. بد نگذره یه موقع...     ...
22 خرداد 1392

دوستای دبستانی

تو کوچه ما یه مدرسه هست که وقتی  تعطیل میشه و دختر کوچولو ها میریزن بیرون آوین مامان تو کوچه میایسته و نگاشون میکنه و کلی ذوق میکنه. اونا هم خیلی آوین گل رو دوست دارن.   ...
22 خرداد 1392