آوین جونآوین جون، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 24 روز سن داره

خاطرات آوین جون

مسابقه ضیافت پنجره ها...

چند وقت پیش یه مسابقه تو برنامه خانه مهر از شبکه جهانی جام جم برگزار شده بود با نام ضیافت پنجره ها. تو این مسابقه قراربود که از منظره بیرون پنجره ها عکس بگیرند وبفرستند ما هم از این پنجره مون عکس گرفتیم از بین عکس های اسال شده 6 عکس به عنوان عکسهای برگزیده انتخاب شدن . دوتا از این عکسها از آلمان یکی از فلوریدا یکی از ایتالیا یکی هم از تهران و یکی هم این عکس ما بود از فریدونکنار خیلی خوشحال شدم از اینکه عکس ما هم از عکسای منتخب بوددددددددددددد. آوین جون علاقمند به پرنده ها همیشه پشت پنجره می ایسته و این منظره رو تماشا میکنه. حتی شرایط نامساعد جوی نمیتونه آوین جون رو از تماشای این منظره جالب منصرف کنه. ...
22 فروردين 1392

یه مورچه بود که بد نبود!!

بابایی علاقه زیادی به کتاب داره از قبل از تولدت تا الان که یک سالت هست کلی کتاب و CD برات خریده باید به فکر تهیه یک کتابخونه خصوصی برات باشیم. این دوتا کتاب بزرگ رو وقتی بابا جون برات خرید کلی ذوق کردی البته ناگفته نمونه مامانی هم خیلی از این کتابا خوشش اومده بود. اسم این دوتا کتابم :یه مورچه بود که بد نبود و هلویی بود انقدری... کتاب رو که برات باز میکنیم با انگشت کوچولوت تصویراشو نشون میدی و میگی اووووووووو. بابایی با این کتابا برات یه چاردیوای میسازه و تو هم میری توش قایم باشک بازی میکنی.   ...
22 فروردين 1392

تولد یکسالگی آوین جون

دختر گلم تولد یکسالگیت مبارک ایشالا هزار سال سلامت و شاد و سرزنده باشی. وقتی اتاق رو تزیین میکردم همش به بادکنک هایی که به سقف چسبیده بودن نگاه میکردی فدات شم گلم. اینم بادکنک هایی که بهشون خیره شدی. خیلی ها این عکست رو دوست داشتن و خواستن که بهشون بدیم ما هم با یه تیر دو نشون زدیم :تقویم سال 92 با عکس آوین جون و به عنوان یادگاری تولدت یا به اصطلاح گیفت به مهمونا هدیه دادیم.  تدارکات سیستم صوتی هم با دایی مهدی بود. اینم از ریسمان عکس های منتخب یکسالگیت. البته یادم نبود از این ریسمان یه عکس درست و حسابی بگیرم ولی عکسایی که از یک سالگیت انتخاب و چاپ کردیم اینا بودند. ...
16 فروردين 1392

چسب زدن کشوها

مدتی بود میرفتی سراغ کشوها و میکشیدی بعد دستای نازت میرفت تو کشوها و دردت می گرفت منم مجبور شدم در کشوها رو بچسبونم تو هم شاکی شدی که چرا در کشو رو نمیتونی باز کنی. ...
22 بهمن 1391

نون کوهی

اینجا که میبینی نون کوهی درست کرده بودم و منتظر بودم تا بابایی بیاد تا افتتاحش کنیم اما دیگه شکممون گولمون زد و من و آوین جون یه گوشش رو خوردیم. نوش جونمون!   ...
22 بهمن 1391

جارو برقی

آوین جونم خیلی از جارو برقی خوشش میاد برعکس بعضی بچه ها که از جارو برقی میترسن. هروقت دارم جارو میزنم  آوین جونم با روروئکش میدوه تا خودش رو به جارو برقی برسونه.   ...
22 بهمن 1391

مسئولیت پذیری آوین جون

تو خونه ما آوین جون مسئول گرفتن آب میوه هست و همیشه به بابایی تو گرفتن آب میوه کمک میکنه تا صدای آبمیوه گیری رو میشنوه چهار دست و پا میاد پیش بابایی و کمک میکنه. واااااااااای که چه مزه ای د اره آبمیوه هایی که آوین جون میگیره.   ...
22 بهمن 1391